لسان الملك سپهر
336
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بالجمله قوم چون از كار اكل و شرب پرداختند راهب را وداع گفته به مساكن خويش شدند و ابو جهل سخت زبون و ذليل بود ، اما رسول اللّه با ميسره در نزد راهب بماند ، و چون فليق مجلس را از بيگانه پرداخته يافت ، عرض كرد : اى سيّد من بشارت باد تو را كه خداى گردن سركشان عرب را براى تو ذليل خواهد كرد و ممالك را در تحت فرمان تو خواهد داشت و بر تو قرآن خواهد آمد ، تو سيّد انام باشى و دين تو اسلام باشد ، همانان بتان را بشكنى و آتشكدهها را بنشانى و چليپا « 1 » را بر هم زنى و اديان باطله را نابود سازى ، و نام تو تا آخر زمان باقى ماند ، اى سيّد من خواستارم كه در زمان خود از رهبانان جزيت ستانى و ايشان را امان دهى . آنگاه روى با ميسره كرد و گفت : خاتون خود را از من سلام برسان و بشارت ده كه به سيّد انام ظفر يافتى و خداى نسل اين پيغمبر را از فرزندان تو خواهد گذاشت و نام تو تا آخر زمان بخواهد ماند و بسا كس كه بر تو حسد خواهد برد و دانسته باش كه آن كس كه محمّد را به رسالت استوار ندارد بهشت خداى را نخواهد ديد ، چه او افضل پيغمبران است ، هان اى ميسره ، بترس بر محمد در شام كه يهود دشمنان ويند . اين بگفت و رسول خداى را وداع كرد . رسيدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به شام پس پيغمبر به ميان كاروان آمد و از آنجا بسوى شام حمل بربستند و برنشستند ، و چون به شام درآمدند مردم آن بلده انبوه شده به نزد قريش آمدند و متاع ايشان را به بهاى گران بخريدند و برفتند ، و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در آن روز چيزى نفروخت و ابو جهل شاد شد و گفت : هرگز خديجه از اين شومتر تاجرى بجانبى گسيل نكرد و همانا متاعها فروخته شد و آن وى همچنان برجاست . بالجمله آن روز بگذشت و روز ديگر آن مردم عرب كه در نواحى شام سكون داشتند آگاه شدند كه كاروان حجاز رسيده همگروه به شهر در آمدند و چون جز متاع خديجه چيزى بجاى نبود آن را از مال ديگر كسان به دو چندان خريدند و از متاع
--> ( 1 ) . چليپا : صليب